یادداشت روز 2 اسفند
سلام به گل زندگی مامان و دوستای خوبمون
دوستای خوبم ببخشید که این چند روزی اصلاً دل و دماغ مطلب گذاشتن و نوشتن رو نداشتم. پارسا نیم وجبی از روز شنبه صبح بی حال و بود و یه کمی هم تب داشت. اولش فکر کردم سرما خورده، ولی نه آبریزشی داشت و نه سرفه ای . توی مهد هم اومدیم بهتر بود ولی از بعد از ظهر شنبه گرفتاری ما شروع شد و دلپیچه های پارسا و هی دستشویی رفتن...
بعد متوجه شدم که روز جمعه که با باباش رفته بود آرایشگاه دستش رو به این ور و اون ور زده و از آرایشگاه که اومدن توی ماشین، آدامس خورد و با اینکه رسیدیم خونه دستاش و شستم ولی ویروسه کار خودش رو کرد و پسر گل ما رو مریض کرد.
سه شبه که ما سه تا من و بابایی و پارسا نخوابیدیم، پارسا از تب و درد و من و بابایی از پاشویه کردن و مواظبت از نیم وجبی.
خلاصه بچه که مریض می شه توی خونه همه رو گرفتار می کنه.
امروز صبح حالش یه کم بهتر بود ولی همچنان بی حوصله، خدا عزیز و برامون نگه داره امروز دوباره می آد خونه ما و پارسا فردا توی خونه می مونه تا یه کم استراحت کنه و تا شنبه حالش خوب خوب خوب بشه.
پارسا می دونی عاشقتم.


یادداشت روز 2 اسفند
